(اين مطلب را وبلاگ چراهاي ذهن من گذاشته ، چون هم جالب بود و هم مربوط به موضوع چله براتون گذاشتم.با تشكر از زحمتشان)

مثل زهر مار تلخم و با صد من عسل هم نمی تونن شیرینم کنند.چون اینطوری فکر میکنم با تلخ بودنم می تونم به هدفم نزدیکتر بشم.

خب اینجوری می تونم تلافی کرده باشم با اخم کشیدنم نسبت به کسایی که ازشون ناراحتم و یا حسودی میکنم و یا کم آوردم ازشون ویا......

با این حال موفق بودم با اخم کشیدنام و ضدحالام  جمعهای دور همی رو خراب کنم و بشم مایه غم و عذاب اطرافیانم ،هیچ وقت نمیزارم بویی از خوشحال بودنم ببرن،البته گاهی سعی میکنم پشت لبخندهای مصنوعی حسادتام رو،ناراحتیام رو،.....مخفی کنم اما با این حال رنگ رخساره خبر میدهد از سر درون.

 این اخلاق نحسم تونسته همه ی درهای محبت و صیمیت رو بُتن آرمه کنه.خب با این واکنشهای که من از خودم نشون دادم نمیشه توقع کنش بهتری هم داشته باشم.خیلی وقتا دلم لک میزنه واسه شنیدن یک کلمه محبت آمیز و این عطش من بجز مهربونی و خوشرویی برطرف نمیشه و این مستلزم اینکه من ی تکونی به خودم بدم.
 حیف من نیست خدایی که اینقدر منو زیبا و بی نقص خَلق کرده من چراخُلقم رو اینقدر زشت تزیین کردم ؟؟!! چراخودم رو از این نعمت زیبا حرف زدن و شاد کردن دل دیگران محروم کردم؟؟!!

چه پند قشنگی امام باقر(ع) فرمودن:به مردم بهترین سخنانی بگویید که دوست دارید به شما گفته شود.

واقعا هنر میخاد که بتونی حرفی رو به زبونت بیاری که دوست داشته باشی ی روزی خودت هم بشنوی.خیلی سخته و از هر کسی ساخته نیست مخصوصا اونم من،که تلخ بودن تو همه ی وجودم لونه کرده.خیلی باید دندون روی جیگر بزارم و تمرین کنم تا بتونم زیبا حرف بزنم و دلهای زیادی رو صید کنم.

منبع : چراهاي ذهن من(http://questions-of-mymind.blogfa.com/post/28)

منبع : آخرالزمان و ظهور منجی
برچسب ها : زیبا ,خیلی ,کرده ,میکنم